" به ياران بشارت دهيد که کليدهای قصر (باغ) توسط حکومت اسرائيل تسليم بیت العدل گرديد . اين مکان مقدس که حضرت بها الله پس از خروج از عکا در آن اقامت فرمودند، اکنون مفروش می گردد تا هنگام افتتاح باب تشرف برای زائران مهيا باشد. شوقی. "!!
مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 8_9 ، آذر_دی 1329 ه. ش.
" هر چه ساختمان مقام اعلی پيشرفت می کند، به همان اندازه شهرت و آوازه آن زيادتر می شود، و نه تنها اهالی حيفا، بلکه همه مردم کشور اسرائيل به آن مباهاتی می کنند، و چون از تعاليم امر می شنوند، از منظور ما و همچنين از عملی که در کشور آنها انجام می دهيم، بی نهايت تمجيد می کنند. "!!
نامه اول ژانويه 1952 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل
" مقارن با ليله صعود حضرت عبد البها، بر حسب توصيه شهردار حيفا، وزير ماليه اسرائيل، سندی امضا نمود که به موجب آن از قطعه زمينی به مساحت 1300 متر، خلع يد فوری به عمل آمد. اين اقدام تاريخی مقدمه آنست که به زودی سند مالکيت زمين مزبور، از طرف حکومت اسرائيل به جامعه بهائی که حال مشغول تاسيس و تحکيم مرکز اداری خويش در آن ارض مقدس می باشد، انتقال يابد. "!!
نامه 27 نوامبر 1954 برابر با 6 آذر 1333 ، هيات بين المللی بهائی، حيفا، اسرائيل
" ... جالب و مهم است که هر قدر اشخاص در دوائر دولتی، مقامشان بالاتر است، ادب و احترام و اطاعتشان نسبت به امر بهائی بيشتر است، به همين طريق، مقامات عاليه در انجام امور نظر مساعد تری داشته و در موارد لازم از کمکی دريغ نمی نمايند. "!!
مجله "اخبار امری" ، "ارگان رسمی محفل ملی بهائيان ايران" ، شماره 5، شهريور 1331 ه. ش.
سران غير محترم بيت العدل :
اگر چه رهبران فرقه شما، آنقدرها بلند نظر نبودند که بتوانند با يک درايت و آينده نگری، از همان ابتدای ورود بها الله (حسينعلی نوری) به فلسطين اشغالی، به فکر جايگزين کردن دولت اسرائيل با ساير دول غربی که تا آنزمان گاه مخفی و گاه علنی به حمايت از تشکيلات بهائی پرداخته بودند، بيفتند، اما اين فکر در دوره های بعد در ذهن سران بهائی نقش بست. من در اين قسمت اسنادی را مشاهده کرده ام که ثابت می کند قبل از اينکه اين فکر به مغزهای آقايان بهائی خطور کند، فکر سوء استفاده از اين رهبران در سازمان های جاسوسی اسرائيل به تصويب رسيده بود. ملاقاتهای مکرر با رئيس جمهوران مختلف اسرائيل که از زمان عبد البها (عباس افندی) به شدت رواج يافت، قراردادهای مشترک همکاری جامعه بهائی و دولت کثيف اسرائيل، و صدها مورد ديگر نشان از اين طرز فکر دارند، ليکن از آنجائيکه حرف بی سند، آن هم وقتی بحث دين به ميان می آيد، مانند دروغ، بی پايه و اساس است، لذا در اينجا نيز فقط متون اسنادی را که از همکاری سران بهائيت (همان اعضای اصلی بيت العدل) و رهبران اصلی اين ديانت قلابی و استعماری، صرفا از منابع مستند خودتان به دست آورده ام (با ذکر منبع دقيق) می نويسم، و صدها و شايد هزاران سندی را که مطمئنا پشت پرده اين اسناد امضا شده، چون هنوز اسناد کامل را جمع آوری نکرده ام، به بعد می سپارم، اگر چه اسناد بالا مشتی است نمونه خروار! به همين منظور کتابی را تحت عنوان بهائيت و اسرائيل در سايت قرار می دهم که در آن اسناد اسکن شده به همراه سير کامل ادغام بهائيت و صهيونيزم را خواهيد ديد. پس ادامه بحث را به کتابخانه و خواندن اين کتاب موکول می کنم. باشد تا با ايمان به حمايت بی قيد و شرط دولت اسرائيل از تشکيلات بيت العدل، چه در قديم و چه در حال حاضر، به اين واقعيت پی ببريد که فرقه ساختگی بهائيت که روزی ادعای جهانی شدن دين و نسخ اسلام و ظهور منجی بشريت را داشت، تا چه حد بازيچه دست جلادان و خونخواران تاريخ قرار می گيرد و در آغوش همين رژيم غاصب بدنام ماوی می گيرد، و سران آن که ادعای تقدس و عصمتشان به آسمان هفتم بلند است، با همين جلادان جلسات می گيرند، همفکری می کنند، نقشه می کشند، برنامه ده ساله امضا می کنند!!، و هر طرح مهم جهانی خود را با ضد انسانی ترين رژيم حاضر در جهان يعنی دولت اشغالگر اسرائيل هماهنگ می کنند، و به اراجيف بی معنا و شعارهای عوام فريبانه کتب پر از غلط و تناقض و دروغ خود نيز عمل نمی کنند. پس چه شد تساوی انسانها، چه شد حقوق بشر، چه شد وحدت عالم انسانی، چه شد صلح عمومی؟ این ها بود آنهمه شعارهای دروغين؟ همه بشر به جهنم؟ فقط و فقط کاخ کرمل بايد با شکوه ترين کاخ باشد!؟ به قيمت خون همه مظلومان جهان؟ بدبخت ها از فقر می ميرند، شماها دلتان را فقط به ساختمان مقام اعلی خوش کرده ايد!! تو ايران جوونهای پسر و دختر بهائی رو سر کار گذاشتيد، همه زندگيشون و جوونيشون رو برای شما دارند فدا می کنند، به شماهائی دل خوش کردند که فکر می کنند به وحی الهی متصل و معصوم از خطا و گناهيد، و داريد همه زندگيتون رو برای حل مشکلات جهان بشری فدا می کنيد؟! آنقدر مسخشون کرديد که بدبخت ها جرات نمی کنند سؤال کنند که شما اونجا چه غلطی تا حالا کرديد جز دفتر زدن و کاخ ساختن! سؤال نمی کنند شما تو اسرائيل چيکاره ايد؟ چرا هر چی حکومت که با هر چی دين و آزادی و انسانيت در جهان هست دشمنه و مثل آب خوردن داره قتل عمومی انجام ميده، یعنی آمريکا، انگليس و اسرائيل بايد از بهائيت حمايت کنند؟ چرا فقط همين دولتها، هيچ کاری که بهتون ندارند بماند، "در موارد لازم از کمکی به امر مبارکتون دريغ نمی نمايند."!!! اينجوری داريد به داد بشريت می رسيد؟! ... باشه. هر جور امر مبارکتونه! ما که از اول ميدونستيم کارتون به اينجا می کشه . دينی که پيغمبرش و خداش بجای اينکه الگوی جهانيان باشه، آنقدر خل باشه که بعد از 160 سال، سوژه پايان نامه روانشناس ها قرار بگيره ( اينجا را ببينيد )، و امام زمانی که به جای حمايت از منافع ملی و مبارزه با فقر و فساد و جنگ و خونريزی، به سفارت روسيه پناهنده بشه و به جای دوستی با ملل مظلوم آنزمان، دست دوستی به سوی بريتانيا که به شهادت همه تاريخ، بزرگترين استعمارگر آنزمان بوده دراز کنه و برای دوام حکومت روسيه کثيف و بريتانيا و آمريکای استعمارگر، لوح ادعيه صادر کنه!! معلومه که از نوکری و وطن فروشی به اسرائيل سر در می آره! شماها که آدم نمی شيد، دعا می کنيم بچه های معصومی که خانواده هاشون مسخ شعارهای دروغ محض شماها شدند، زودتر نجات پيدا کنند و مثل شماها جاسوس بالفطره از آب در نياند. سران بيت العدل : (فانتظروا، انا معکم من المنتظرين) ادامه بديد تا ببينيم با اين کارها کجا رو می گيريد!
منبع : سایت ایران سهراب
شوقی آفندی چهارمین رهبر دینی بهائیان با یک خانم آمریکائی (کانادائی الاصل) به نام روحیه ماکسول ازدواج نمود. وی در یک خانواده متعصب مسیحی بزرگ شده و جریان آشنایی و ازدواج وی با شوقی حکایت از یک برنامه از قبل تعیین شده دارد. وی همواره همراه شوقی بود و به عنوان یک مشاور ویژه وی را هدایت می کرد.
زمانی که در سال 1336 (شمسی ) شوقی در شهر لندن از دنیا رفت برای خود جانشینی تعیین نکرده بود و عملا ریاست جامعه بهائیت بدست روحیه ماکسول افتاده بود که با کمک هیاتی از سران بهائیت به نام ایادیان امرالله در سراسر کشورهای غربی رفت و آمد می نمود و به تبلیغ بهائیت می پرداخت و از ارتباطات خود با سران کشورهای غربی بخوبی به نفع بهائیت بهره می برد.
حتی در سال 1342، نخستین هیأت 9 نفره رهبری کننده جامعه بهائیت در شهر حیفای اسرائیل با مشورت و نظارت وی تشکیل شد و همین
خانم از جمله سخنرانان اصلی اجلاس بزرگ بهائیان در شهر لندن (خرداد 1342) بود تا موافقت بهائیان را به انتخاب اعضا بیت العدل جلب نماید.
روحیه ماکسول آنچنان در داخل جامعه بهائیت نفوذ کرده بود که لقب " امة البهاء" ( مادر معنوی بهائیان) لقب گرفته است. وی بالاخره در سن 90 سالگی در 19 ژانویه سال 2000 میلادی در خانه اش در شهر حیفای اسرائیل درگذشت و در همانجا دفن گردید.
نکته جالب حضور نمایندگان ارشد دولت اسرائیل و سایر دول غربی در مراسم تشییع جنازه وی به شرح زیر بود :
- آریل کنت از وزارت خارجه اسرائیل
- دکتر رومن برونفمان عضو پارلمان اسرائیل (کنست)
- امرام میتزنا شهردار حیفا
- شمرایاهو بیران شهردار عکا
- نسیم دانا نماینده وزارت امور مذهبی اسرائیل به نمایندگی از هیأت دولت اسرائیل
- خانم مارشا وون دورکهیم کنسول جنرال سفارت آمریکا
- کریس گرین شیله رایزن ارشد سفارت کانادا
- و دهها نفر از نمایندگان سفارتخانه های دول غربی

خانم روحیه ماکسول، همسر آمریکائی شوقی ربانی الحق در مقام کنیز بهاالله ( امه البها ء) حرف آخر را در مورد رابطه بهائیت با اسرائیل و صهیونیسم ادا کرده است و ابراز داشته که : " من ترجیح می دهم که جوانترین ادیان ( بهائیت ) از تازه ترین کشورهای جهان ( اسرائیل ) نشو و نما نماید و در حقیقت باید گفت آینده ما ( یعنی بهائیت و اسرائیل ) چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است " ( اخبار امری دیماه 1340 شماره 10، شماره صفحات مسلسل 601، ژانویه 1962، آخرین پاراگراف )
واقعا چشم انسانهای مستضعف جهان بویژه ملت آواره فلسطین به این کلمات روشن باد!!! حتما شایسته است که تمامی محافل بهائی جهان این جمله سرکارخانم را بر سر در ورودی مراکز خویش نصب کنند تا خیلی صریحتر " متحدان اسرائیل " شناسائی شوند و آرمانهای بهائیت واضح گردد و معلوم شود که اهداف بهائیت چیست. که با اهداف دولت اسرائیل چون حلقه های یک زنجیر به هم پیوسته است؟
دقت کنید : " حلقه های یک زنجیر" یعنی ایندو همراه و همگام ، با تمامی قوا از اهداف خویش دفاع می کنند و بسوی یک آرمان گام برمیدارند!!!
رابطه بهاییت و صهیونیزم در شخصیت ابومازن
عباس افندی، پدربزرگ ابومازن، در پی ادعای خدایی باب و اعدام وی، با همکاری انگلیسیها از ایران گریخت. وی همچنین در سفر به سوییس، در کنفرانسهای صهیونیستی از جمله کنفرانس «بال» در سال 1911 میلادی حضور یافت و پس از آن، رحل اقامت در شهر حیفا افکند تا بهاییت را در این سرزمین گسترش دهد.
پایگاه خبری عرب تایمز با انتشار گزارشی تحقیقی، از ریشه بهایی و عقاید صهیونیستی محمود عباس ملقب به «ابومازن»، رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین پرده برداشت.
به گزارش خبرگزاری «انتخاب»، این پایگاه خبری با اشاره به این که فرقه ضاله بهاییت، فرقه ای خارج از اسلام و در واقع خواهرخوانده صهیونیسم جهانی است، نوشت: بهاییت، صهیونیسم و فراماسونری که به فساد عقیدتی و ترویج گمراهی شهره اند، هر سه از یک آبشخور نشأت می گیرند که هدف اساسی هر سه فرقه، کفر، جنگ با اسلام و خدمت به یهود است.
این گزارش که به قلم «عیدی ابو جمره» نگاشته شده است، با بیان این که فرقه ای که ابومازن پیرو آن است، فرقه ای است که اسلام را منسوخ و شریعت را باطل می داند، آورده است: فرقه بهاییت، قیامت، برانگیختن مردگان، بهشت و جهنم را انکار می کند و بی حجابی زن و اشتراک در زنان و اموال را جایز می شمارد. بهاییها همچنین خاتمیت پیامبر اکرم(ص) و حج را قبول ندارند و به جای انجام اعمال حج در مکه، قبر «بهاءا...» در شهر صهیونیست نشین حیفا را که پایتخت بهاییهای جهان به شمار می آید، طواف می کنند.
عرب تایمز با اشاره به این که نماز بهاییها 9 رکعت است، می افزاید: این فرقه، امتداد طبیعی فرقه «بابیت» به شمار می آید که در سال 1260 هجری قمری زیر نظر استعمار شوروی و یهودیان بین المللی با هدف فاسدسازی عقاید اسلامی و تفرقه در میان مسلمانان و نیز بازداشتن آنها از مسائل اساسی گسترش یافت.
این گزارش می افزاید: گردهمایی بزرگ بهاییها در سال 1968 میلادی همزمان با تأسیس رژیم صهیونیستی در قدس اشغالی برگزار شد که در آن، بر ارتباط مستحکم فرقه بهاییت و صهیونیسم تأکید شد و در اختتامیه آن نیز اعلام شد که صهیونیسم و بهاییت، مکمل یکدیگرند و در بیشتر نقاط، اشتراک دارند.
پایگاه خبری عرب تایمز در ادامه، به ریشه خانوادگی ابومازن پرداخته و با بیان این که نام اصلی وی «محمود میرزا عباس» است، می نویسد: محمود میرزا عباس، از خانواده ای کاملاً بهایی متولد شد و «عباس افندی» که پدربزرگ اوست، جایگاه بزرگ در میان بهاییها دارد. خانواده وی در پی افزایش فشارها بر بهاییها، ایران را ترک کردند. عباس افندی اول، جد محمود عباس که ملقب به «عبدالبهاء» بوده، از مهمترین شخصیتها در تاریخ فرقه بهاییت به شمار می آید.
عباس افندی، پدربزرگ ابومازن، در پی ادعای خدایی باب و اعدام وی، با همکاری انگلیسیها از ایران گریخت. وی همچنین در سفر به سوییس، در کنفرانسهای صهیونیستی از جمله کنفرانس «بال» در سال 1911 میلادی حضور یافت و پس از آن، رحل اقامت در شهر حیفا افکند تا بهاییت را در این سرزمین گسترش دهد.
این پایگاه در ادامه آورده است: محمود عباس، یک ماه پیش از در اختیار گرفتن ریاست تشکیلات خودگردان فلسطین، پیروی خود را از فرقه بهاییت تکذیب و تأکید کرد که یک مسلمان سنی مذهب است و هنگامی که خبرنگار یکی از روزنامه ها در نشستی خبری در اردن، از وی درباره ریشه بهایی اش سؤال کرد، وی موساد را عامل گسترش این شایعات اعلام کرد، اما فعالان فلسطینی همان زمان اثبات کردند که محمود میرزا عباس، متولد شهر صفد در سال 1939 میلادی است و پدری ایرانی و مادری فلسطینی داشته است و نام وی در سال 1948 میلادی و روز نکبت به عنوان یک پناهجوی فلسطینی در آژانس امدادرسانی ثبت شده است.
عرب تایمز با اشاره به این که شبکه تلویزیونی الجزیره در تاریخ ششم نوامبر سال 2004 میلادی در برنامه «پرونده هفتگی» به ریشه های بهایی ابومازن اشاره کرده و آن را عامل کاهش احتمال دستیابی وی به ریاست تشکیلات خودگردان ذکر کرده است، نویسنده این گزارش در پایان تصریح کرده است: اکنون شاید بتوان علت روابط صمیمی ابومازن با صهیونیستها و بوسه های آتشین او بر گونه های مقامات رژیم صهیونیستی و چراغ سبزهای وی برای حمله این رژیم به نوار غزه را دری

